سرانجام ابر و ماه و خورشید و فلک، دست به دست هم دادن تا در یکی از نیمه شب های نه چندان گرم اواسط پاییز در هواپیمای شرکت قطری به سمت دوحه در حرکت باشیم. همه چیز حدود یکماه قبل با پیگیری ساده ای از سفارت آرژانتین شروع شد و تازه وقتی به گرفتن ویزای آرژانتین امیدوار شدیم، یه سفر نسبتا مفصل رو برای گشت و گذار در آمریکای لاتین رو برنامه ریزی کردیم. وگرنه بعید بود واسه دیدن فقط برزیل تنها بخوایم پیه همچین سفر طولانی و پر هزینه ای رو به تن بمالیم! واسه همینم تو این سفر اهداف بزرگی در سر داشتیم و با اون همه زحمت و هزینه*ای که بیشتر از کل پس*انداز یکسالمون رو بلعید تصمیم گرفتیم حداقل با چندتا کشور و فرهنگ مختلف آشنا بشیم. قرار بود این سفر با یه شروع رویایی از ریو افسانه ای آغاز بشه و با گذر از نقطه مرز سه کشور برزیل، پاراگوئه و آرژانتین نهایتا با گذر از آرژانتین در اروگوئه به پایان برسه.نیمه های شب آروم و یکم هم خواب آلود بر صندلی هواپیما تکیه زده بودیم و خاطرات جور کردن مقدمات این سفر مثل برق و باد از ذهنمون می گذشت. برخورد گرم و صمیمانه کنسول و کارکنان سفارت برزیل که برخلاف سفارت های غربی بسیار دلچسب بود، از همون نگاه اول حس خوبی رو بهمون القا کرده بود.در ملاقات با کنسول، ایشون پس از اونکه از انگیزه سفر و سفرهای قبلیمون پرسید و بعد با شگردی زیرکانه وبلاگمون رو مرو کرد و یکدفعه با لحنی دوستانه، عکسی از مادرید رو در صفحه مونیتورانتخاب کرد و یکهویی گفت چقدر این عکس جالبه؟ این رو کجا گرفتین؟!بعد که اطمینانش جلب شد، به مانند یه دوست تلاش کرد اطلاعات تکمیلی رو در اختیارمون بزاره و توصیه کرد شمال برزیل و شهر سالوادور رو از دست ندیم! در فرودگاه دوحه وقت زیادی تا پرواز بعدی نبود! واسه همین هم به سرعت راهروهای دور و دراز رو تا گیت خروجی انتخاب کردیم و بلافاصله سوار بر هواپیمای غول پیکر راهی مسیر سرنوشت شدیم.دروغ چرا وقتی اسم آمریکای لاتین می یاد ناخودآگاه آدم یاد شبکه های خلاف کاران و امنیت پایین این منطقه می افته! با این حال فعلا نمی خواستیم اصلا به این موضوعات فکر کنیم!از اینا گذشته اولین تصوری که از ریودوژانیرو تو ذهن داشتیم برمی*گشت به چند تصویر معروف از پانورامای بالای کوه مجسمه مسیح و کوه کله قندی و سواحل آبی و زیبای کوپاکابانا! البته نباید از نقش پر رنگ کارتون ریو گذشت که با مهارتی زیاد جاذبه های اصلی شهر ریو را با صحنه*های اکشن و پر زرق و برق کارتونی ترکیب کرد تا مخاطب را برای دیدن این تصاویر به ریو بکشاند. واسه همینم برای گذران زمان انتظار تمام نشدنی 13.5 ساعته پرواز چی می*تونه بهتر باشه از مرور دوباره این فیلم زیبا، البته این بار به چشم خریدار!از پروازهای طولانی و بی وقفه مسیر آمریکای لاتین گفتیم، کابوسی که در کنار ترس از جت لگ شدن و به هم خوردن ساعات بیولوژیک روز و شب بدن و نیز محدودیت مرخصی طولانی مدت کاری موجب شده بود سفر به این منطقه رویایی از جهان تا این زمان به تاخیر بیفته! اما خدا رو شکر هر دو مورد نگرانی به مراتب کمتر از تصور ابتدایی آزارمون داد!جالب اونکه وقتی واسه برنامه*ریزی و انتخاب شهرها و کشورهایی که می*خواستیم بریم کلی وبلاگ*های داخلی و خارجی رو زیر رو کردیم، حتی به یک مورد کامنت منفی هم راجع به ریو برنخوردیم! انگار این شهر میزبان جام*جهانی و المپیک آنقدر کشش داره که دل هر جهانگردی رو به دست بیاره! حتی دل میرزا ابوالحسن خان ایلچی نخستین جهانگرد ایرونی ثبت شده در تاریخ رسمی *برزیل در 200 سال قبل!در سال 1810م میرزا ابوالحسن خان سفیر فتحعلی*شاه در لندن از بخت بد هنگام برگشت از انگلیس به دلیل طوفان کشتی به سمت غرب منحرف می*شه و ناخواسته به ریودوژانیرو می*رسه و 16 روز هم در این شهر اقامت می*کنه. وی در سفرنامه اش می*نویسه:"روز 12 شعبان وارد ریودوژانیرو که از ممالک ینگه دنیاست و مال پرتغال است و بالفعل شاه پرتغال شاه آنجاست، شدیم. جای بسیار خوبی است. کوهها و درختان موزون بنظر می*آمد!"
همه این ها کافی بود که حالا دیگه سوار بر هواپیمای تا خرخره مسافر قطری مسیر 5/13 ساعته تا برزیل رو پیش رو داشته باشیم. بعد از یکی دوساعت اول به نخستین اشتباه تاکتیکی خود در انتخاب صندلی پی بردیم. چون اساساً در سفرهای طولانی مدت، بهترین صندلی*ها، صندلی*های کنار راهرو هستند. این جوری هر وقت که دلتون بخواد می*تونین بدون مزاحمت کسی از جاتون بلند بشین و قدمی *تو راهرو بزنین! وگرنه مثل ما مجبور میشین هر چند وقت یکبار مسافر خواب آلود بغلی رو زابرا کنین! اونم یه مسافر خسته که از 13.5 ساعت طول پرواز 14 ساعتش رو خواب بود! بعلاوه اینکه چون در طول مسیر تقریبا همه کرکره پنجره رو پایین می یارن و داخل کابین کاملا تاریک می شه! یعنی یه فضای کاملا رویایی برای کسانیکه می خوان بیهوش بشن! مثل بغل دستی ما که بدون اغراق 13 ساعت از 13.5 ساعت طول پرواز رو خواب بود!!!با این حال چاره ای نیست و ما هم در یک راهکار مناسب تلاش کردیم تا به ازاء هر 3 ساعت نشستن حدود 20 دقیقه تا نیم ساعت از جامون بلند بشیم و یکم پاها رو حرکت بدیم. و البته این دقایق اگه مثل ما با تلاش برای ارتباط کلامی *با مهماندارها که هر کدومشون از یه جای دنیا هستن باشه، می*تونه تنوعی در سفر ایجاد کنه و گذشت سریعتر زمان رو به همراه داشته باشه!با شنیدن درددل مهماندارها تازه با شرایط سخت کاریشون آشنا شدیم! مَندی پسر سیه*چرده اهل آفریقای جنوبی زودتر از همه سفره دلش رو باز می*کنه و می*گه یکساله که نتونسته بره خونه! بعد هم از عشق و علاقه اش برای سفر به ایران می گه و تا اونجا پیش می ره که با علاقه زیاد دفترچه یاداشتش رو می یاره و شماره موبایل و ایمیل ما رو یاداشت می کنه! در ادامه با دختری آشنا می*شیم که روی پلاک رو سینه*اش نوشته شهرزاد! اول فکر می کنیم ایرونیه اما بعد که ازش می*پرسیم، می*گه اهل تونِسه اما می*دونه اسمش ایرانیه!دقایقی بعد استفان رومانیایی که به نظر می*یاد سِمَت ارشدیت هم نسبت به بقیه داشته باشه تو چندبار رفت و برگشت زُل زُل نگامون می*کنه که اول تصور می*کنیم از اینکه ما اونجا هستیم ناراحته! اما بعد خودش می*یاد جلو و سر صحبت رو باز می*کنه و بیشتر از بقیه باهاش هم کلام می*شیم! اونم از اینکه 10 ساله تو هواپیمایی قطر کار می*کنه و نصف شب*های هفته خونه نیست و حقوق 1800 دلاریش حتی در کنار درآمد خانمش که پرستاره، کفاف مخارج زیاد زندگی خانواده چهار نفری اش در قطر رو نمی*ده، خیلی هم راضی نیست!این آشنایی جدا از آسونتر کردن گذر زمان، منافعی دیگه هم داشت! چون حالا دیگه تو پذیرایی هم هوای ما رو بیشتر داشتن! طرف های غروب بالاخره این سفینه آهنی به بالای شهر سائوپائولو رسید و با عبور از ابرها و زیر بارون شدید در فرودگاه بزرگ این شهر فرود آمد. شهری بزرگ با آسمون خراش*های سربه فلک کشیده که از همون اول نظام طبیعت دست و دلبازیش رو در مقوله سرسبزی این سرزمین به رخ تازه واردین به برزیل می کشه! انگار پا به بهشت گذاشتیم!
هرچند که انگار در نگاه تاجران پیشگام اروپایی که پِدرو کابرال کاشف پرتغالی این سرزمین رو همراهی می کردن، ظاهرا چوب قرمز رنگی که مشتعل می شد و بعدها در اروپا در رنگرزی بکار گرفته شد، بیشتر از سرسبزی این منطقه به چشم آمد! چرا که نام این سرزمین که ابتدا تصور می شد جزیره است و صلیب راستین و سپس صلیب مقدس بود، پس از چندی به نام این چوب یعنی "پو برازیل" و نهایتاً "برزیل"، یعنی چوب قرمز تغییر پیدا کرد.البته دکتر حمید شفیع زاده در کتاب تاریخ حضور مسلمانان و ایرانیان در قاره آمریکا یه تفسیر ایرونی هم از نام برزیل داره که کاملا متفاوته! او با بیان اینکه مدارکی وجود داره حداقل 300 سال قبل از کلمب این نوع چوب قرمز در اروپا بوسیله تجار مسلمان تجارت می شده، بر این عقیده است وقتی غربی ها به ناحیه برزیل رسیدند با گوسفندانی مواجه شدند که سر آن سیاه و بدن آن سفید بود و بومیان به کنایه به این منطقه برسیا می*گفتند که به مرور به برسیل تبدیل شد! در اسپانیا این بره بنام بره پرسا معروف است و این گوسفند که هوای شرجی و گرما را تحمل می*کند صدها سال قبل از کشف کلمب از ایران به این منطقه و سومالی در آفریقا انتقال یافتند!!!با ترک هواپیما پامون که به زمین رسید با یادآوری محدودیت 1.5 ساعتی تا پرواز بعدی دیدیم نمی*شه خیلی ریسک کرد، پس با نشون دادن بلیت به مهموندارهایی که تازه داشتن صف مسافرهای ورودی رو مرتب می*کردن، از جمعیت جدا شدیم و زیر نگاههای نسبتا معنا دار مسافرهای دیگه بدون نوبت به گیت بازرسی رسیدیم و خوشبختانه این بار برخلاف تجربه*های اروپایی افسر مربوطه با لبخندی دلنشین و بدون هیچ پرسش اضافه، مهر ورود به قاره آمریکای لاتین تو گذرنامه مون نقش بست!برخلاف تصور اولیه چون از اینجا به بعد پرواز داخلی محسوب می*شد، چمدان*ها رو سریع تحویل گرفتیم و با توجه به عظمت فرودگاه سائوپائولو با سرعتی شبیه به دویدن در حالی که صدای غرش چرخ ساکهامونم دراومده بود، به سمت گیت خروجی پرواز داخلی به مقصد ریو در حرکت بودیم. پروازی که نه تنها برامون رایگان دراومده بود بلکه با این انتخاب استراتژیک، حتی حدود 30 دلاری هم تو پرواز سائوپائولو تخفیف داده بودن!راستش ما که آخر از این سیستم محاسبه قیمت بلیت های ایرلاین ها سر درنیاوردیم! ماجرا این بود که وقتی داشتیم بلیت رفت و برگشت رو می*گرفتیم، دیدیم اگه مقصد سائوپائولو باشه هزینه بلیت حدود 30 دلاری گرونتر می*شه! اما اگه ریو رو انتخاب می*کردین که تازه باید همون ایرلاین قطری با هزینه خودش بلیت هواپیمای داخلی رو هم براتون می*خرید، عملاً بدون هزینه اضافه و حتی با تخفیف تا ریو رفته بودید! واسه همینم ما كه از اول هم كار خاصي تو سائوپائولو نداشتيم کلاً عطای دیدن سائوپائلو رو به لقاش بخشیدیم و مقصد اول شد همون ریوی دوست داشتنی! به خصوص اینکه وقتی تجربیات دوستان قبلی رو بررسی کرده بودیم بیشترشون اعتقاد داشتن که سائوپائولو شهری تجاری– اداریه با یه ضریب امنیتی پایین*تره و چیز زیادی واسه دیدن نداره!در یک نگاه گذرا، فرودگاه سائوپائولو تشکیل شده از چند تا سالن بزرگ و بی در و پیکر، اما با طراحی زیبا و دیدنی. با این حال وقتی با یه گشت و گذار کوتاه و به خصوص دیدن یه موتور سه چرخه تغییر کاربری داده شده که حس نوستالژیک سالها قبل و دوران کودکی و سبزی فروش های اون زمان رو به ارمغون می آورد، بدون معطلی به گیت پرواز رسیدیم.اما دیدیم ای بابا رو تابلو که یه چیز دیگه نوشته! تلاش کردیم به هر زبونی بود از یکی دو نفری ماجرا رو جویا بشیم؟ در کمال تعجب همشون هم می*گفتن گیت همونجاست و نمی*دونن چرا مقصد تابلو متفاوته!در حالیکه کم کم داشتیم نگران می شدیم، سرانجام با کمک یکی از برزیلی*های خونگرم داوطلب کمک -که خدا رو شکر تعدادشونم کم نیست!- و با اینکه طرف اصلا انگلیسی هم نمی*دونست، به راز این تفاوت پی بردیم. داستان از این قرار بود که متاسفانه پروازمون تاخیر داشت و واسه همینم شماره گیت رو عوض کرده بودند!بعد از کمی اینور اونور زدن بالاخره تابلو گیت روشن شد و ما هم بی معطلی سوار هواپیمای کوچک و نیمه خالی شرکت هواپیمایی TAM شدیم و هنوز هواپیما درست و حسابی تیک*آف نکرده بود که تکون*های وحشتناک و رعد و برق هم شروع شد! یا خدا! انگار بارون های سیل آسای موسمی* شروع فعالیتش رو درست با زمان رسیدن ما تنظیم کرده بود!نمی*دونیم روالش این بود، یا اینکه تکون*های هواپیما بهانه*ای شد برای حذف پذیرایی در هواپیمای برزیلی! با تحمل سرمای داخل هواپیما سرانجام حوالی 10 شب در فرودگاه ریو با نام سانتوس دومنت فرود اومدیم.
بطورکلی ریو دو تا فرودگاه بزرگ داره. بیشتر پروازها و به خصوص پروازهای بین المللی از فرودگاه گالئوا که بزرگتره انجام می*شه. این فرودگاه در 15 کیلومتری شهر قرارداره، اما فرودگاه دیگر شهر ریو سانتوس دومنت نام داره و در واقع در داخل شهر و در یک کیلومتری ایستگاه مترو سینلاندیا است. در این فرودگاه بیشتر پروازهای داخلی برزیل انجام می*شه. با این حال شاتلی با نام کمپانی رئال اتو باس تا ترمینال نووو تردد داره که با پرداخت هزینه ای حدود 3 دلار از فرودگاه تا مرکز شهر و سواحل ایپانما را طی می*کنه و ساعت کارش هم از 5:10 صبح تا 12:10 شب است.با این اوصاف دیگه مجالی برای استقبال از ریسک زیاد در شهر ناشناخته و نه چندان امن ریو نبود. واسه همینم در اون موقع از شب مثل دو تا بچه خوب و حرف*گوش*کن به توصیه وبلاگ*های خارجی عمل کردیم و مسیر تا هتل رو با تاکسی رفتیم. البته نه تاکسی های فرودگاه که آدم رو نقره داغ می*کنند! بلکه به لطف اطلاع رسانی وبلاگ نویسان خارجی سراغ تاکسی*های زرد رنگ رفتیم که کیلومترشمار دارند و جلوی در اصلی سالن صف کشیدن و کرایه*شون نسبت به هزینه 110 رئالی(حدود 28 دلار) تاکسی*های فرودگاه، حداقل 40 درصد پایین*تره!ورود به شهر ریودوژانیرو در آخرین ساعات شب هم که هوا کاملا تاریکه، از جنب و جوش خیابون*های شهر زنده و دوست داشتنی اون کم نکرده بود. ما هم که بی تعارف از این همه جوش و خروش به وجد اومده بودیم از همون دقایق اولیه با نگاهی مشتاق زیرساخت*های شهری ریو از آزاد راه های پهن تا پل های عظیم با طراحی زیبا رو زیرچشمی ارزیابی می*کردیم تا اینکه به کنار استادیوم کارناوال معروف ریو رسیدیم و اینجا بود که راننده مشتاقانه شرح داد که باید تو زمان کارناوال اینجا رو ببینین که کل این خیابون ها پر از جمعیت می*شه و هتل های شهر هم همشون تا خرخره مسافر دارن! تو دلمون گفتیم همینم شد که ما تو فصل کارناوال این ورا پیدامون نشه!
آخر شب بود که در مسیر باقیمونده تا هتل هرچی چشم گردوندیم بینیم بالاخره این مجسمه مسیح کی به استقبال ما می*یاد! اما هرچی بیشتر گشتیم، کمتر یافتیم! در واقع منتظر دیدن مجسمه*ای غول*پیکر بودیم که بر فراز شهر سایه افکنده باشه و توقع داشتیم تو شب با نورپردازی و نورافشانی مثل ستاره وسط آسمون شهر بدرخشه! بعداً فهمیدیم شاید زیادی به عکس ها و فیلم ها اعتماد کردیم! چیزی که اونها نشون می*دادن در واقع هنر عکاسی و فیلمبرداری بود و با واقعیت خیلی فاصله داشت! مجسمه واقعی خیلی کوچکتر از این حرف هاست و برخلاف انتظار از همه جای شهر هم دیده نمی*شه!عقربه های ساعت فقط چند دقیقه قبل از 11 شب رو نشون می داد که تاکسی درمنطقه کتچ به خیابون هتل نسبت تمیز و خوب 3 ستارمون رسید. خیابونیکه اون موقع شب لبخند رضایت رو به واسطه حضور پر رنگ مردمی که حضورشون حس امنیت رو به خوبی القا می کرد، به لبمون نشوند. چراکه انتخاب هتل در شهرهای برزیل که برخیشون خیلی هم ضریب امنیتی بالایی ندارن، موضوع کم اهمیتی نیست!با این حال به لطف سرمایه گذاری قابل توجه دولت در بخش گردشگری و نیز برگزاری جام جهانی 2014 و المپیک 2016، شهرهای توریستی برزیل و به خصوص ریو از ساختارهای مناسب امکانات اقامتی و هتل ها برای هر نوع سلیقه و طبقه درآمدی برخوردارن. از هتل*های لوکس ستاره*دار و ریسورت*ها تا کمپینگ و هاستل*های ارزون قیمت و خونه*های مهمانپذیر در شهرها و روستاها. هرچند در فصل های توریستی سال مانند ماه*های دسامبر، فوریه و جولای و در شهری مانند ریودوژانیرو و به خصوص در فوریه و اوایل مارس که معمولا همزمان با برگزاری کارناوال ریو است، قیمت انواع امکانات اقامتی افزایش قابل توجهی یافته و حتی گاهی پیدا کردن مکان مناسب دشوار می*شه!با این توضیح وقتی خواستیم مطابق معمول از سایت بوکینگ، هتلمون رو رزرو کنیم چون خوشبختانه فصل شلوغ گردشگری نبود در همون سرچ اول نام صدها هتل و هاستل بالا اومد. با این حال با تفکیک قیمت از پایین به بالا، هتل*های چند صفحه اول که انصافاً قیمت های بسیار ارزونی هم داشتند برای ما که خانوادگی سفر می*کنیم مناسب نبودند. عمدتاً یا مشکل تمیزی و شلوغی رو داشتند و یا اساسا در مناطق ناامن*تر بودن. برخی هتل*ها که تعدادشون کم نبود با استناد به نامشون به نظر می*اومد چندان هم خانوادگی نباشن!!! با این حال خوبی سایت بوکینگ اینه که می*تونید نظر مسافرهای قبلی هتل و امتیازی که از زوایای مختلف مثل تمیزی، لوکیشن و ...، دادن رو ببینید و این جوری تصمیم بگیرید برای چی دارید پول می*دید. روش ما اینکه معمولا همون اول هتل هایی که نمره لوکیشن و تمیزیشون کمتر از 7 باشه رو کنار می*گذاریم و تازه از اونجا به بعد می*ریم سراغ نظر مسافرهای قبلی و آخر کار هتل مناسب بودجه مون رو انتخاب می*کنیم. اینم بد نیست بدونین که خیلی از هتل*های برزیل برای رزرو اتاق کارت اعتباری بین*المللی هم نمی*خواد!با این مقدمه هتلی که ما در ریو دوژانیرو انتخاب کردیم هتلی 3 ستاره تاپ بسیار تمیز و مرتب با نام 1900 و رتبه 8.6 در منطقه کَتِچ بود که منطقه ای متوسط از نظر لوکیشن و دسترسی*ها به خصوص در نزدیکی مترو و اتوبوس هست. قیمت این هتل برای ما حدود شبی 53 دلار با صبحانه شد که البته دو شب آخر که اقامتمون تمدید شد با چونه زنی با مدیر داخلی هتل تا شبی 45 دلار کاهش یافت!با این حال بهترین منطقه برای انتخاب هتل در شهر ریودوژانیرودر درجه اول مناطق ساحلی ایپانِما و کوپاکابانا است که البته معمولا هتل*هاشون بسیار گرون هستند و بعد از اون، مناطقی چون بوتافوگو، گلوریا و کَتِچ هم برای انتخاب هتل از نظر قیمت، امنیت و شرایط دسترسی، می تونند مناسب باشن.با ورود به هتل، همون ابتدا هیوگو پسر جوون خوش تیپ و مودب رسپشن هتل بهمون خوش آمد گفت و در اوج خستگی چندسئوال کلیدی از جمله دسترسی به بهترین صرافی اطراف رو پرسیدیم و اونم سرپا با حوصله و خوش رویی ضمن تقدیم یه نقشه کامل شهر، پاسخ تک تک اطلاعات سفرمون رو داد. جالب اونکه ایشون صندلی برای نشستن نداشت و بعدها برامون تعریف کرد که طبق مقررات هتلشون رسپشن ها اجازه نشستن رو صندلی ندارن و اون باید تا صبح همینجوری یه لنگ پا پشت میز وایسه!(قابل توجه هموطن های مشتری مدار خودمون!)لحظاتی بعد ما که از زور خستگی یه سفر 25 ساعته طولانی روپا بند نبودیم، تا رسیدیم به اتاق، قبل از اینکه درست امکانات اتاق رو برانداز کنیم، تقریبا بیهوش شدیم!


منبع: [Dear Guest/Member you can't see link before replyclick here to register]